حكيم زجاجى

137

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

رفتن عبد الرحمان بن اشعث به حرب زنبيل و مخالف شدن او با حجاج بن يوسف و بازآمدن به حرب حجاج بشد عبد رحمان و لشكر ببرد * به سمّ فرس سنگ مىكرد خرد به هندوستان رفت مانند پيل * تو گفتى مگر بود درياى نيل ز زنبيل آن ملك بستد به تيغ * بباريد بر دشمنان همچو ميغ فرستاد زنبيل نزديك مير * كه كوتاه كن فتنه و داروگير از اين ملك چندان‌كه خواهى توراست * اگر سخت گيرند با من خطاست 5 از آن عبد رحمان به دل شاد شد * بباليد و چون سرو و شمشاد شد به ياران چنين گفت آن كامياب * كه در صلح باشد سران را صواب ببستند پيمان و كردند عهد * نمودند در كار آن جدوجهد فرستاد نزديك حجاج مرد * از آن صلح زنبيلش آگاه كرد بدان صلح حجاج راضى نبود * برآمد به سر بر ورا تيره‌دود 10 برآشفت و نامه فرستاد تيز * بر عبد رحمان دل پرستيز كه رو عهد بشكن برآراى جنگ * مكن خود ز زنبيل كوتاه چنگ سرش را به خنجر بيفكن ز دوش * به گردون رسان اى دلاور خروش وگر تو نخواهى چنان گيرودار « 1 » * سپه را سراسر به قاسم سپار تو دورى ز انديشه و عقل و راى * به بادى تنك مىبجنبى ز جاى 15 تو بىامر من هيچ كارى مكن * جز از حكم من اختيارى مكن چو نامه بر پور اشعث رسيد * شد از غصه رنگ رخش ناپديد سپه را سراسر بر خويش خواند * كسى را كه فرزانه بد پيش خواند سخن‌هاى حجاج را بازگفت * ميان بزرگان به آواز گفت بر آن مردمان خطبه كردند نغز * خطيب « 2 » خروشان بيا كند مغز 20 چنين گفت حالى بدان انجمن * پى مؤمنان كردم اين صلح من بدان تا نگردند ياران هلاك * بلندى پديد آورم از مغاك

--> ( 1 ) داروگير ( 2 ) لطيب